مرتضى راوندى
570
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وانكه در بحر غوطه مى نخورد * سلك درو گهر كجا يابد آنكه پهلو تهى كند از كان * صرهء سيم و زر كجا يابد گر هنرمند گوشهگير بود * كام دل از هنر كجا يابد - ابن يمين به شهر كسان گرچه بسيار سود * دل از خانه نشكيبد و زاد و بود - اسدى خواريم از آنست كزين شهرم ، از ايرا * در بحر و صدف ، خوار بود لؤلؤ شهوار - سنائى به شهر خويش هركس شهريار است . سخن شعرا در امنيت راهها : فردوسى و ديگر شعرا ، سياست شهرياران را در حفظ امنيت راهها ستوده و مورد تأييد قرار دادهاند : چنان شد كه دينار بر سر به طشت * اگر پيرمردى ببردى به دشت نكردى به دينار او كس نگاه * ز نيك اختر روز و از داد شاه - فردوسى ز عدل توست كه نرگس به تيره شب در دشت * نهاده بر سر پيوسته طشتزر دارد - مسعود سعد مرد بازرگان بود ايمن ز دزد راهزن * كر نهد بر سر به كوه و دشت و وادى طشتزر - معزى در حريم عدل او بىرهبر و بىبدرقه * طشت زر بر سر همى تنها رود بازارگان - معزى سفر طبقات متنعم همراه با تشريفات فراوان بود ، و معمولا طبقهء اشراف كليهء ضروريات زندگى را با وسايل نقليهء دوران خود حمل مىكردند . ولى طبقات محروم ، در جريان مسافرت ، رنج فراوان مىديدند و چون غالبا پياده بودند يا خر لنگى در اختيار داشتند ، قادر نبودند وسايل و ضروريات زندگى را همراه خود ببرند . ابو الحسن على بن عثمان الجلابى هجويرى در كتاب كشف المحجوب ، ضمن گفتگو از سفر درويشان ، به ضرورىترين وسايل سفر اشاره مىكند : « چون درويشى سفر اختيار كند . . . وى را اندر آن سفر ، از مرقعه و سجاده و عصائى و ركوه و حبلى و كفشى يا نعلينى چاره نباشد تا به مرقعه عورت بپوشد و بر سجاده نماز كند و به ركوه طهارت كند ، و به عصا آفتها از خود دفع كند . . . و اگر كسى آلت بيش از اين دارد ، چون شانه و سوزن و ناخن پيراى و مكحله ، روا باشد . . . » اسباب سفر سلاطين : در سلجوقنامهء ابن بىبى نيز از مسافرت پرتكلف سلاطين سلجوقى روم سخن بميان آمده است ؛ از جمله : « . . . گنجينه و فراشخانه و طشتخانه و شرابخانه و مطبخ با آلت زر ، چون گنج شايگان ، با ادواتى كه درخور پادشاهان و از لوازم آن باشد . . . » « 1 » چند
--> ( 1 ) . اخبار سلاجقهء روم ، [ با متن كامل مختصر سلجوقنامهء ابن بىبى ] به اهتمام محمد جواد مشكور ، ص 166 .